(قبل از اینکه متهم به برخی انگ ها بشویم لازم به توضیح است که ما معتقد به حفظ حرمت افراد و ورزشکاران و ... هستیم و این نوشتار تنها مقایسه ای است میان نوع برخورد رسانه ها با (علی دایی ورزشکار) با ( دایی علی جانباز سرافراز دفاع مقدس) .
خواهش میکنم تا پایان این مطلب رو بخونین و اگر دوست دارین انتشار بدید !!!!!
خیلی بی معرفتیم ..!
علی دایی متولد ۱۳۴۸ است و دایی علی هم متولد ۱۳۴۸ .
دایی علی سال ۱۳۶۰ دندانه ای ناقابل زیر (۸) تاریخ تولد شناسنامه اش اضافه کرد تا مجوز حضور در جبهه های جنگ تحمیلی را در سن ۱۲ سالگی دریافت کند .
همزمان که علی دایی سرش را مقابل توپ قرار میداد برای اعتلای ورزش کشورش ، دایی علی نیز برای حفظ سرحدات مرزی کشور سرش را مقابل توپ و خمپاره و ... قرار میداد .
نتیجه این شد که علی دایی با بیش از ۱۰۰ گل زده شده ، شده آقای گل جهان و دایی علی با شکار بیش از ۱۰۰ تانک متجاوز عراقی ، شد جانباز و خانه نشین ...
هم اکنون علی دایی به علت سرعت در رانندگی و صدمات وارده در تصادف ، در بیمارستان بستری است و دایی علی هم به دلیل عارضه های شیمیایی ...
خبر بستری شدن علی دایی به عنوان قهرمان ملی در تمامی بخش های مختلف خبری ( دقت بفرمایید تمامی بخش های خبری ، نه برخی از آنها) پخش شد ! ولی خبر بستری شدن دایی علی را هیچکس متوجه نشد .
همزمان با خبر تصادف علی دایی ، سه رزمنده ی دلاور سپاه برای کمک رسانی به مردم ، جانشان فدا شد و لی هیچکس این خبر را هم ندید !
در همین ایام ، رکورد دار سنی جانباازان شیمیایی شهید شد ، کسی نفهمید ! زیرا متولیان فرهنگی از جمله صدا و سیما نخواستند بفهمند که علی دایی و امثال او مدیون جانفشانی دایی علی و امثال او هستند ، شاید هم فهمیدند و نخواستند روحیه ی عشق و ایثار ، قدری فضای بهاری کشور را عطر آگین کند .
شاید میخواهند نسل جدید بجای آنکه مانند دایی علی لنگ هزینه های درمانی در شب عید باشد ، غصه ی ساعت رولکس چند ده میلیونی علی دایی را بخورد .
برای علی دایی هلی کوپتر جهت انتقالش به خصوصی ترین و ایضا بهترین بیمارستان تهران اعزام می شود و کل هزینه های سهل انگاری او را حضرات دست به کیسه بیت المال تقبل می کنند ولی امثال دایی علی باید با همان امداد های غیبی ، روزگار خود را سر کنند ! هر چند که دیگر نه طلایی باقی مانده و نه فرشی و نه ... تا غیب شود و هزینه های زندگی او را تأمین !!!
خیلی بی معرفتیم !!!
در هنگام تحویل سال ۹۱ از چند ساعت قبل ، تمامی شبکه های صدا و سیما حتی خواننده ها و هنرپیشه های دست چندم و فوتبالیست های از رده خارج را به برنامه های خود آورده بودند ، ولی دریغ از یک رزمنده یا جانباز یا مادر شهید یا ...
وقتی در الگو سازی ها و معرفی معیارهای ارزشی ، اینگونه وارونه و تبعیض آمیز عمل میکنیم ، چه انتظاری از جوانان جامعه داریم ؟؟؟؟؟
واقعا به کجا می رویم ....؟؟؟؟؟؟....

آیت الله سیداحمد علم الهدی از روحانیان عتبات خواست که سلام رهبر معظم انقلاب را به محضر مبارک امام حسین عليه السلام برسانند.
به گزارش رجانيوز، نماینده مردم استان خراسان رضوی در مجلس خبرگان و امام جمعه مشهد مقدس در جلسه توجیهی ویژه روحانیان و مداحان عتبات عالیات اظهار داشت: زیارت قبر مطهر امام حسین(ع) آرزوی رهبر معظم انقلاب است.
وی با بیان اینکه رهبر معظم انقلاب آرزوی کربلا دارند اما شرایط به گونه ای است که این امکان وجود ندارد، گفت: یک روز پیش از زمانی که می خواستم به سفر معنوی عتبات عالیات مشرف شوم، در خدمت آقا بودم عرضه داشتم فردا به کربلا می روم که آقا با یک نگاه حسرت آمیزی گفتند ما را که فراموش نمی کنید.
زندگي مقام معظم رهبري به روايت آشنايان
غیرت و مردانگیش اما هنوز پا برجاست . . .
وسعت و پهنای باند پرواز، تعداد ورودی و خروجی پروازها، دوربین های مدرن خبرنگاران، تعدد شبکه های خبری و اتومبیل های لوکس تشریفات . . .
سرش گیج می رود . . .
احساس غربت می کند . . .
تنها شی آشنا پرچم های کوچک جمهوری اسلامی ایران بر روی اتومبیل های لوکس تشریفات بود . . .
با احدی سخن نمی گوید و لسان در کام نمی چرخاند. همینطور مات و مبهوت و متحیر چهره شهر را به نظاره نشسته است . . .
هنوز قاطعیت از چهره اش موج می زند . . .
کسی را توانایی شکستن سکوت و جو سنگین حاکم نبود . . .
از یکی از همرزمان می پرسد:
ــ حاج همت؟
ــ خيلي سبک بال بود.
ــ حاج مهدی زین الدین؟
ــ پر کشید و رفت.
ــ حاج محمد بروجردی؟
ــ خدایش بیامرزدش.
خبر ارتحال امام روح الله را اما داشت، بارها و بارها در دوران اسارت خبرش را و نزدیکی سقوط نظام را به رخش کشیده بودند اما سید علی حسابی روی سپیدش کرده بود.
از حاج . . . خبر می گیرد.
ــ حاجی بی خیال! این یکی نه . . .
ــ می خوام ببینمش
ــ حاجی . . .
ــ گفتم می خوام ببینمش
بی خبر از آنکه نزدیک انتخابات است و بازار تبلیغات داغ داغ . . .
حاج . . . ضیافت مفصلی را تدارک دید و عده ای از اکابر و مسئولین و هم رزمان سابقش را فراخواند و دم درب خود به استقبال حاجی اومد و او را تنگ در آغوش گرفت . . .
بوی اخلاص و خاک و شب های دوکوهه و صفا و صميميت جبهه مبدل به بوی تعفن دنیای دون شده بود . . .
وارد منزل که شدند چشمش به سفره لا یتناهی ملون به لون انواع اطعمه و اشربه افتاد، برق از سه فازش پرید و یاد گرسنگی های شب های عملیات افتاد . . .
بر سر سفره تا چشمش به عکاس اختصاصی حاج . . . افتاد دیگر بر نتافت و از جای برخاست و بیرون زد . . .
اف بر این دنیای دنی . . .
اف بر این همه تزویر و نیرنگ . . .
اف بر این غیرت های نم کشیده . . .
یکی به من بگه معنی این وضعیت چیه؟
این چه وضع حجابه؟
این چه وضع عفت و حیاست؟
ای چه وضع پاسداری از خون شهداست؟
امثال حاج همت ها کجان؟
پس آرمان های شهدا چی؟ چه بلایی سرشون آوردید؟
اصلا یکی به من بگه اینجا چه خبره؟
یکی از همرهان و همرزمان خلف سابق گفت:
ــ خدا رحمت کنه شهید شوشتری رو حاجی، می گفت:
" دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم!
آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد!"
ــ می خوام آقارو ببینم.
ــ باشه حاجی، تو فقط آروم باش.
نهایتا با رایزنی های مختلف ديدار با حضرت آقا با استقبال شديد ايشان مواجه شد و بعد از دیدار خصوصی با مقام معظم رهبری دفتر ایشان حکمی که به حاجی دادن رو رسانه ای کرد:
بسمه تعالی
بدینوسیله برادر عزیز، دلسوز و آزاده، جناب *حاج احمد متوسلیان را به سمت ریاست سازمان حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی و پاسداری از میراث شهدا منصوب می کنم.
باشد که در ظل عنایات حضرت ولی عصر«عجل الله فرجه الشریف» تاسیس این سازمان باعث بهبود وضع فعلی و ترسیم افق های روشن نیل به سعادت گردد.
از کلیه برادران و خواهران مومن و غیور انتظار می رود تا در حد توان ایشان را در دسترسی به اهداف مقدسشان یاری فرمایند.
سید علی خامنه ای
به نقل از از وبلاگ الف لام میم1)« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ می كنند... هدفدار در جامعه حاضرشده اند.»
(رییس جمهور شهید محمد على رجایى)
2)«اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو می ترسد تاسرخى خون من.»
(شهید محمد حسن جعفرزاده)
3) «مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»
(شهید غلامرضا عسگرى)
4)«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوىمعنویت و صفا مىكشاند.»
(شهید على رضائیان)
5) «از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كهحجاب خونبهاى شهیدان است.»
(شهید على روحى نجفى)
6) «و تو اى خواهر دینىام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»
(شهید عبدالله محمودى)
7)«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بىاعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»
(شهید على اصغر پور فرح آبادى)
8)«به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم كه، حجاب را حجاب را، حجاب را، رعایت كنید.».
(شهید حمید رستمى)
9) «خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام مى زند.»
(شهید بهرام یادگارى)
10)«یك دختر نجیب باید باحجاب باشد.»
(شهید صادق مهدى پور)
11)«از تمامى خواهرانم مىخواهم كه حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.»
(شهید سید محمد تقى میرغفوریان)
12)«خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل باش.»
(شهید حمید رضا نظام)
13) «حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست»
(شهید محمد كریم غفرانى)
14) «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان مىكشید.»
«حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.»
جوانی:
جوانی زیباترین گلی است که در بوستان عمر می شکفد.
اما... عمرش کوتاه است و گلبرگ هایش لطیف و بسیار آسیب پذیر است.
جوانان اگر خود را باور کنند تباه نمی شوند.جوانی بهترین فصل رسیدن به خودباوری و خدا باوری است.جوانان اگر از پند پیران و تجربه بزرگان بهره بگیرند کمتر دچار حسرت می شوند.آن که نقد جوانی را رایگان و ارزان از کف می دهد کوله باری از حسرت را تا دامنه قیامت باید به دوش بکشد،چرا؟....حیف نیست؟
جوانی موسم افشانی بوستان عمر و فصل شکوفه باران زندگی است.اگر غوغای بهار در باغ زندگی ما بر پا نشود و اگر بلبل جوانی بر شاخسار عمرمان ترانه زیبای پاکی نخواند ما همان خزان زده سرد و خمودیم هر چند صدها بهار بیاید و بگذرد!
کاش قدر جوانی را بدانیم!.......
حجاب:
گل عفاف در بوستان حجاب می روید.
بی حجاب هم چون شاخه ای بیرون از حصار باغ است که طمع هر رهگذر را به سوی خو جلب می کند.هیچ کس با نام آزادی دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شب ها در حیاطش را باز نمی گذارد.گوهر عفاف و پاکی کم ارزش تر از پول و جواهرات نیست.کسی که کودک عفاف را جلوی صدها گرگ گرسنه می برد و به تماشا می گذارد روزی هم پشت دیوار ندامت اشک حسرت خواهد ریخت.
حجاب هم چون یک توری مانع حشرات نگاه های مسموم است.کسی که راه ورود مگس های مزاحم را می بندد خود را مصون ساخته است ، نه محدود.
زن به خاطر کرامت و ارزشی که دارد نباید خود را حراج کند و در بازار سوداگران شهوت خود را به چند نگاه و لبخند بفروشد.حجاب مثل در یک شیشه عطر ، مانه پریدن عطر عفاف می شود ، نباید گذاشت پای بیگانه ، وارد مزرعه نجابت شود و بوته های نو رس عصمت را لگد مال کند.
حجاب زندان نیست که زنان در آن محبوس باشند ، بلکه قلعه و دژی است که از ورود غارتگران و مهاجمان جلوگیری می کند.زنان با حجاب ، قلعه نشینانی اند که به مزاحمان ، اجازه ی ورود به حریم عفاف نمی دهند.اگر چشم ، دریای هوس شود ، قایق گناه درآن حرکت می کند.

|
ای زن از فاطمه به تو اینگونه خطاب است: ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است. |
نماینده ولیفقیه در لشکر42 قدر اراک:سحری خوردن کنار آرپیچی و مسلسل،وضو با آب سرد و قنوت در دل شب توصیف ناشدنی است
حجتالاسلاموالمسلمین علیاکبر محمدی،نماینده ولیفقیه در لشکر 42 قدر اراک از خاطرات ماه رمضان در جبهه میگوید.
منطقه مركزی،نماینده ولیفقیه در لشکر42 قدر اراک میگوید:ربّنای لحظات افطار از پایان یک روزه خبر میداد، ربّنایی که تمام وجود رزمندگان مملو از حقانیت آن بود. بچهها با اشتیاق فراوان برای نماز مغرب و عشاء وضو میگرفتند،ماشین توزیع غذا به همه چادرها سر میزد و افطاری را توزیع میکرد.
سادگی و صمیمیت در سفره افطار ما موج میزد و ما خوشحال از اینکه خدا توفیق روزه گرفتن را به ما هدیه داده بود سر سفره مینشستیم و بعد از خواندن دعا با نان و خرما افطار میکردیم.دعای توسل و زیارت عاشورا هم در این روزها حال و هوای دیگری داشت.
معنویتی که «السلامعلیک یااباعبدالله»، «زیارت عاشورا» و یا «وجیهَ عندالله اشفعلناعندالله» در توسل به سفره افطار و سحر ما هدیه میکرد، غیرقابل توصیف است و همین، بنیه معنوی و عدم غفلت از لحظات معنوی رزمندگان را از دیگران ممتاز کرده بود.
نمیتوانم این لحظات را برای شما بیان کنم،در لشگر 28 سنندج بودم و قرار بود بعد از یک هفته به خانه برگردم اما جاذبه این ماه مرا در کردستان ماندگار کرد. ماه رمضان بهترین و زیباترین خاطرات را برای ما در سنگرها به ارمغان میآورد.
برکت دعا در کنار سنگرها، نماز روی زمین خاکی،سحری خوردن کنار آرپیچی و مسلسل،وضو با آب سرد،قنوت در دل شب،قیام روبروی آسمان بدون هیچ حجابی که تو را از دیدن وسعتها بینصیب کند،گریه بچههای عاشق در رکوع و همه چیز برای یک مهمانی خدا آماده بود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از این كه توسط حاج بصیر به عنوان غواص انتخاب شدم، از خوشحالی در پوست نمیگنجیدم. همیشه برای خط شكنی لحظه شماری میكردم. بعضیها هم به شوخی میگفتند پارتی داشتن خوبیش همین است. بعد از آموزشهای سخت غواصی كه در بهمن شیر دیدیم. به این نتیجه رسیدیم كه یك عملیات آبی خاكی را در پیش داریم. این كه كجاست، نمیدانستیم. خدا بیامرزد سردار شهید مهرزادی را یك روز آمده بود نزدیك محل اقامت ما، نشانی كسی یا جایی را خواسته بود. از هر كس سوال میكرد. بچهها به او جواب نمیدادند. یك كاغذی را تن سنگر وصل كرده بودیم مبنی بر این كه ما «قرص نمیدانیم» خوردیم. شهید مهرزادی از این عمل ما تقدیر و تشكر كرد. منظور این بود كه نكات حفاظتی چه از طرف مسوولین و چه از طرف نیروها رعایت میشد. به ما گفتند كه میبایست از هشت معبر به دشمن حمله ببریم. مرا به عنوان فرماندهی گروهی كه میبایست از معبر هشتم به دل دشمن بزند، انتخاب كردند. وقتی شنیدم فرمانده معبر هشتم شدم. به بچهها گفتم اسم این معبر را میگذاریم معبر امام رضا (ع)، توسلاتمان را بیشتر به سوی امام رضا (ع) سوق دادیم. آخر رسم بود قبل از هر عملیاتی متوسل به چهارده معصوم شویم. به ما گفته بود به نیت چهارده معصوم 14 هزار صلوات نذر كنید. اگر بگویم توان رزمی ما با نام گذاری معبر به نام امام رضا (ع) دو برابر شد، شاید باورتان نشود. با این اسم همهی بچهها حال میكردند. دوستی داشتم به نام «رضا حقپرست» كه شهید شد. به شوخی به او گفتم به خاطر این كه لباس غواصی نداریم، اسم تو را از فهرست خط شكنان خط زدم. رضا بغض كرد و شروع كرد در رابطه با تواناییهای خودش صحبت كردن. در پایان گفت این حق من نیست كه اسمم خط بخورد. دلم برایش سوخت. گفتم شوخی كردم. وقتی فهمید شوخی كردم از خوشحالی داشت پرواز میكرد و جالب این كه در تقسیم فینهای غواصی یك لنگه به ما كم دادند. شهید رضا حقپرست گفت من با همان یك لنگه فین در عملیات شركت میكنم. آخرین باری كه برای توجیه ما را میبردند، بارش ناگهانی باران، ما را متعجب كرد. حاج بصیر گفت: نماز شكر بخوانید امداد غیبی است كه شامل ما شد. شب عملیات هم هوا نامساعد بود به طوری كه دشمن را در درون سنگرشان فرو برد. وقتی برای عملیات وارد آب شدیم، كمی ترسم برداشت ولی زود با توسل به امام رضا (ع) روحیهام را بازیافتم. پیش خودم گفتم اگر تو جا بزنی، رزمندگان معبر امام رضا (ع) خط را نخواهند شكست و این شكست به غیر از تو مسببی نخواهد داشت. توكل به خدا و توسل به امام رضا كارش را كرد به طوری كه با قدرت تمام آب اروند را پشت سرگذاشتیم و به خط دشمن رسیدیم. قرار بود با یك سیم و یا طنابی با هم مرتبط باشیم ولی بچهها گفتند دستهایمان را محكم به هم میگیریم. آنقدر بچهها به هم نزدیك بودند كه دوست نداشتند یك لحظه از هم جدا شوند. حاجی به فرماندهان دسته گفته بود. قاشق عسل را فرماندهان با دست خودشان به دهان غواصها بگذارند وقتی به حاجی گفتم چرا؟ گفت میخواهم نیروها و فرماندهان قدر همدیگر را بدانند. و این دستور حاجی در عملیات خودش را نشان داد. بچهها عسل میخوردند تا سرمای زیر صفر درجهی آب آنها را اذیت نكند ولی تنها چیزی كه بچهها را برای این عملیات گرم میكرد توسل به ائمه اطهار بود كه امید واریم خداوند تا پایان عمرمان این توسلات را از ما نگیرد.
خاطره ای از دفاع مقدس:
سرهنگ پاسدار حاج هادی بصیر
گرسنگى فواید بیشمارى در جهت تكمیل نفس و شناخت خداوند براى سالك دارد. روایات زیادى در فضایل گرسنگى وارد شده است كه بد نیست در اینجا اشاره اى به آنها و سپس به فلسفه و حكمت گرسنگى داشته باشیم .
از پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) روایت شده است : ”با تشنگى و گرسنگى با نفسهایتان مبارزه كنید همانا پاداش این كار همانند پاداش مبارزه در راه خداست . و عملى دوست داشتنى تر از گرسنگى و تشنگى در نزد خدا كسى است كه گرسنگى بیشترى كشیده باشد و در خداوند متعال تفكر بیشترى نموده باشد.” و به اسامه فرمودند: «اگر مى توانى در حال گرسنگى و تشنگى ملك الموت را ملاقات كن تا به بالاترین مقامها و جاها رسیده و با پیامبران هم منزل شوى و ملائكه از دیدن روحت شادمان شوند و خداوند بر تو درود فرستد.»
نیز فرمودند: گرسنگى بكشید و بر بدنهایتان سخت بگیرد شاید دلهایتان خداوند متعال را ببیند. در حدیث معراج خداوند پرسید: اى احمد! آیا آثار روزه را مى دانى ؟ پاسخ داد: خیر. خداوند فرمودند: نتیجه روزه كم خورى و كم گویى است . و آن حكمت را به ارمغان مى آورد و حكمت معرفت را در پى دارد و معرفت یقین را. و وقتى كه بنده اى به یقین رسید باكى ندارد كه چگونه روزگار را سپرى كند. در سختى یا آسانى و این مقام خوشنودهاست . و هر كس طبق خوشنودى من رفتار كند، سه خصلت را به او مى دهم : شكرى كه نادانى همراه آن نباشد، یادى كه فراموشى نداشته باشد و دوستیى كه دوستى من را بر دوستى آفریدگانم ترجیح ندهد. هنگامى كه او من را دوست داشت ، من هم او را دوست خواهم داشت ؛ دوستى او را در دل بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم مى گشایم و علم آفریدگانم را از او پنهان نمى دارم ؛ در تاریكى شب و روشنایى روز با او مناجات مى كنم تا آنجا كه سخن گفتن و همنشینى او با بندگانم قطع شود و كلام خود و فرشتگانم را به گوش او مى رسانم و اسرارى را كه از بندگانم پنهان كرده ام براى او آشكار مى كنم ...؛ عقل او را غرق در شناخت خود كرده و درك او را بالا مى برم ؛ مرگ را بر او آسان مى كنم تا وارد بهشت شود و وقتى كه ملك الموت او را ملاقات كند، به او مى گوید: آفرین بر تو و خوشا به حالت ! خوشا به حالت ! خداوند مشتاق تو است ... خداوند مى گوید: این بهشت من است ، در آن بخرام و خوش باش و در همسایگیم ساكن شو. روح انسان مى گوید: خدا یا خود را به من شناساندى و با این شناخت از جمیع آفریدگانت بى نیاز شدم . قسم به عزت و جلالت اگر خوشنودى تو در این است كه قطعه قطعه شده یا هفتاد بار به بدترین شكل كشته شوم خوشنودى تو براى من دوست داشتنى تر است ... آنگاه خداى متعال مى فرماید: به عزت و جلالم سوگند، هیچگاه مانعى بین خود و تو قرار نمى دهم ؛ تا هر وقت خواسته باشى بر من وارد شوى ؛ كه با دوستان خود چنین كنم .
از رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) روایت شده است : ((كسى كه شكم خود را گرسنه نگه دارد اندیشه اش تربیت مى شود.))
در این روایت به فلسفه و فضیلت گرسنگى اشاره شده است . براى توضیح بیشتر مى توان به سخنان علماى اخلاق كه برگرفته از روایات مى باشد، مراجعه نمود. آنان براى گرسنگى فواید زیادى گفته اند از قبیل :
الف- صفاى قلب : زیرا سیرى باعث ازدیاد بخار در مغز شده و مغز حالتى شبیه مستى پیدا مى كند و نمى تواند خوب فكر كند؛ سرعت انتقال او كم شده و قلب او كور مى شود. برخلاف گرسنگى كه باعث رقت و صفاى قلب مى شود. و قلب را آماده تفكرى كه باعث شناخت مى شود، مى كند. و نورى آشكار پیدا مى كند. از رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) روایت شده است : ((كسى كه شكم خود را گرسنه نگه دارد اندیشه اش تربیت مى شود.)) .
ب- تواضع و از بین رفتن سرمستى و ناسپاسى كه منشاء سركشى است ؛ وقتى نفس خوار شد، در مقابل پروردگارش خاضع شده و از سركشى دست بر مى دارد.
ج- شكستن شدت شهوات و نیروهایى است كه باعث انجام گناهان كبیره شده و سبب هلاكت انسان مى شوند. چون بیشتر گناهان كبیره از شهوت سخن گفتن و شهوت جنسى بوجود مى آید و كم كردن این دو شهوت باعث مصون ماندن از خطرها مى شود.
د- آمادگى براى انجام تمام عبادتها از چند جهت است ؛ كه كمترین آنها كم احتیاجى به تخلى و بدست آوردن غذا و كمتر بیمار شدن به بیماریهاى گوناگون است - زیرا معده خانه بیمارى و پرهیز سرِ هر دارویى است .
با این مقدمات مى توانیم به نتایج بزرگى برسیم كه بعضى از آنها عبارتند از:
الف. مى فهمیم كه چرا خداوند براى میهمانش گرسنگى را انتخاب كرده است . نعمتى بالاتر و بهتر از نعمت شناخت ، نزدیكى و دیدار خداوند نیست و گرسنگى از راههاى نزدیك رسیدن به آن است . پس مى بینى كه روزه تكلیف نیست بلكه خداوند به وسیله آن تو را بزرگ داشته و به خاطر واجب نمودن آن بر ما منت دارد. و بهمین جهت شكر آن واجب است و مى فهمى كه علت واجب كردن آن كم خوردن و ضعیف كردن نیروهاست . بهمین جهت حیف مى آید كه حتى در شب نیز غذا بخورى . و ممكن است علت هاى دیگر تشریع روزه را نیز درك كنى .
ب. وقتى ارزش كارى را كه از تو خواسته شده ، فهمیدى ، براى رسیدن به نتیجه خوب ، در جهت انجام درست و اخلاص در آن ، تلاش مى كنى .
ج. هنگامى كه هدف از واجب شدن روزه را دانستى ، مى فهمى كه چه چیزى باعث صفا و روشنى یا تیرگى آن مى شود؛ و معنى این حدیث را مى فهمى كه «روزه فقط خوددارى از خوردنى و آشامیدنى نیست ؛ و هنگامى كه روزه گرفتى ، گوش ، چشم و زبانت نیز باید روزه بگیرد.» حتى در بعضى روایات پوست و مو نیز گفته شده .
د. مى فهمى كه شایسته نیست نیت و هدف روزه ، فقط مجازات نشدن یا بدست آوردن پاداش و بهشت و ناز و نعمت باشد؛ گرچه با روزه این دو نیز بدست مى آید بلكه سزاوار است هدف و نیت روزه نزدیكى انسان به خداوند و همسایگى و خوشنودى او باشد. و حتى از این حد نیز بالاتر آمده و خود این عمل را بخاطر این كه انسان را از صفات حیوانى خارج و به صفات روحانى نزدیك مى گرداند، نزدیك شدن به خدا بداند، نه وسیله اى براى نزدیك شدن به او.
این سفارشها را در مورد وظایف روزه دار ببین ، و درباره اثرات آن تامل نما. كسى كه خود را نزدیك به آخرت ببیند، قلب او از دنیا خارج شده و براى او چیزى جز تهیه توشه براى آخرت مهم نخواهد بود. همینطور اگر قلب او شكسته و خاضع و خوار باشد میلى به غیر خدا نداشته و مایه دلخوشى او كسى جز خدا نیست . و كسى كه روح و بدن او غرق در یاد، محبت و عبادت خدا شده و روزه او روزه مقربین مى گردد. خداوند به حق دوستانش چنین روزه اى را نصیب ما بفرماید؛ گرچه یك روز در عمرمان باشد

عکس العمل های الهی امام (ره):
وقتی خبر سقوط خرمشهر به امام (ره)رسید آ؛ن بزرگوار در حالی که برای اقامه نماز خود را آماده می کردند فرمودند :« جنگ است دیگر » و با گفتن الله اکبر نماز را آغاز کردند.زمانی که در آستانه ی آزادی خرمشهر یکی از فرماندهان
به محضر ایشان رفته بود امام فرموده بودند:« آیا خرمشهر را می توانید بگیرید؟ » پاسخ داده شده بود:« بله »امام فرموده بودند:« الحمدالله » سپس دعا فرموده و گفته بودند: « باید به خدا توکل کنیم »پس از فتح خرمشهر نیز آن جمله تاریخی را فرمودند که «خرمشهر را خدا آزاد کرد.»در تمامی این برخوردها توجه به حضرت حق و پروردگار تبارک و تعالی دیده می شود و این راهی است که انبیا و اولیا الهی همه دنبال آن بوده و برای رسیدن به آن سر از پا نمی شناختند.
خرمشهر و آزادی بعد از 575 روزاشغال:
رزمندگان اسلام در تاریخ 3/3/1361 بر خلاف تصور دشمن که از دروازهای شرقی و شمالی و جنوبی در کمین بود از دروازه های غربی (از همان جایی که دشمن وارد خرمشهر شده بود ) شهر را آزاد و نیروهای دشمن را منهدم و بسیاری از آنان را به اسارت در آوردند.بدین ترتیب خرمشهر بعد از 575روز اشغال به طور کامل از لوث وجود اشغالگران پاکسازی شد رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود نماز شکر را در مسجد جامع این شهر به جای آوردند.اعلام خبر آزاد سازی خرمشهر در ساعت 14 از صدای جمهوری اسلامی ایران مردم ایران را غرق در شادی و سرور نمود و آنان با حضور در خیابانها به برپایی جشن و شادی پرداختند.
دعا در مراسم عقد:
قبل از شوع مراسم عقد علی آقا نگاهی به من کرد و گفت:«شنیدم که عروس هر چه از خدا بخواهد اجابتش حتمی است» گفتم چه آرزویی داری؟ در حالی که چشمان مهربانش را به زمین دوخته بو گفت:«اگر علاقه ای به من دارید و به خوشبختی من می اندیشید لطف کنید از خدا برایم آرزوی شهادت را بخواهید»از این جمله تنم لرزید چنین آرزویی برای یک عروس در استثنایی ترین روز زندگی اش بی نهایت سخت بود،سعی کردم طفره برم اما علی قسم داد در این روز این دعا را در حقش بکنم ناچار قبول کردم....هنگام جاری شدن خطبه عقد هم برای خودم و هم برای علی طالب شهادت کردم و بلافاصله با چشمانی پر از اشک نگاهم به علی دوختم آثار خوشحالی در چهره اش آشکار بود،مراسم ازدواج ما در حضور آیت الله مدنی و تعدادی از برادران پاسدار برگذار شد نمی دانم این چه رازی است که همه ی پاسداران این مراسم و داماد و آیت الله مدنی همه به فیض شهادت نائل شدند. همسر شهید علی تجلایی
اعرالله جمجمتک:
شب عملیات والفجر 8 همه ی بچه ها مشغول بستن سربندهای خود بودند و آماده برای دستور حمله.دیدم مصطفی پیشانی بند نبسته.رفتم و گفتم:« نداری بهت بدم؟ » گفت :« نه دارم » فردای روز آغاز عملیات شنیدم ترکشی به سر مصطفی اصابت کرده و شهید شده است او یکی از دوستانم بود . رفتم تا او را برای آخرین بار ببینم وقتی رسیدم بالای سر پیکرش دیدم پیشانی بند او با بقیه ی پیشانی بندها فرق می کند هم رنگش و هم نوشته اش.دقت کردم دیدم روی سربند او نوشته ای از امام علی (ع) نقش بسته که «اعر الله جمجمتک ».یعنی جمجمه ات را به خدا بسپار.
خاک ره کوی دوست:
یک روز از شهید مطهری پرسیدم که از میان اشعار سعدی کدام یک بیشتر مورد توجه شما قرار گرفته است ؟ ایشان این شعر را خواندند:
آب حیات من است خاک ره کوی دوست گر دو جهان خرمی است ما و غم روی دوست
ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست
وقتی رفتم منزل به سراغ کلیات سعدی رفتم تا ببینم تمام این شعر چیست که دیدم پدرم این شعر را در دیوان خو کاملا مشخص کرده بودند این نشان از بعد معنوی شخصیت شهید مطهری داشت. مرحوم محمد تقی جعفری
نمایندگان مجلس این مطلب را بخوانند:
برای سخنرانی به یکی از نهادها آمده بود.هنگام نماز ظهر برای تجدید وضو به دستشویی رفتم.در توالت اول را باز کردم دیدم کثیف است لذا سراغ توالت بعدی رفتم. درهمین حین شاه آبادی هم که برای سخنرانی آمده بود وارد دستشویی شد من در حال وضو گرفتن بودم که دیدم او در همان توالت اول را باز کرد اما بر خلاف من که با دیدن کثیف بودن آن سرغ توالت بعدی رفتم او عبا و قبایش را در آورد و گوشه ای آویزان کرد سپس آستین هایش را بالا زد و مشغول تمیز کردن آن توالت کثیف شد و حسابی آن را تمیز کرد بعد از همان دستشویی استفاده کرد.آن موقع او نماینده مجلس بود با دیدن این صحنه از خودم خجالت کشیدم.
.jpg)
مولودی- ولادت امام زمان (عج )۱
مولودی- ولادت امام زمان (عج) 2
مولودی - ولادت امام زمان (عج) 3
مولودی - ولادت امام زمان (عج) 4
مولودی - ولادت امام زمان (عج) 5
مولودی - ولادت امام زمان (عج) 6
مولودی - ولادت امام زمان (عج) 7
مولودی - ولادت امام زمان (عج) 8
مولودی - ولادت امام زمان (عج) 9
داستان مردی که به زیارت امام حسین علیه السلام نمیرفت
شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده میکرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت مینمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.
سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهلبیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور میباشند و دستشان به حرم مطهر نمیرسد.»
آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.
هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت میدانم و نهی از منکر واجب است.»
وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود میلرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت میکرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.
چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»
پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»
منبع:
داستانهای علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.


رمضان سال 1340 بود كه عطر تولد كودكي پاك در شهر مريانج پيچيد. او در خانوادهاي چشم بر جهان گشوده بود كه نور عشق و ارادت به اهل بيت (س) در آن متجلي بود. شهيد حبيب اله مظاهري در همين فضاي معنوي به بالندگي رسيده و مراتب تكامل را پشت سر گذاشت.
او تحصيلات متوسطه را طي مينمود كه انوار تعالي بخش انقلاب اسلامي بر روانش تابيد. از آن پس بود كه دل در گرو امام خويش نهاد و به صف مجاهدان زمان پيوست. براندازي نظام ظلم و تباهي چنان در مطالبات او جاي گرفت كه هيچ چيز و هيچ كس را مهمتر از اين هدف الهي بر نشمرد.
با تحقق آمال مستضعفين عالم و برقراري نظام عدالت محور اسلامي، خود را در متن جريانات انقلاب محفوظ داشته و به همراه ديگر يارانش سپاه پاسداران را در همدان بنيانگذاري نمود.
شروع جنگ تحميلي شعلههاي هميت و شجاعت را در درونش بيش از پيش شعله ور ساخت و حضور در دفاع مقدس را اولي ترين وظيفه خود دانست. شهيد حبيب اله مظاهري در نقش فرماندهي دلير ماههاي متوالي را به جنگ با متجاوزان پرداخت تا آنكه سرانجام در رمضان سال 61 روزه خود را به خون افطار كرد.
نام عمليات: بيت المقدس.
رمز: يا علي بن ابي طالب (ع)
منطقه: غرب رودخانه کارون و شهرستان خرمشهر.
مدت: 10 / 2 تا 3 / 3 / 1361.
هدف: آزاد سازي شهرهاي خرمشهر و هويزه و جاده اهواز - خرمشهر؛ خارج ساختن شهرهاي اهواز، حميديه، و سوسنگرد و نيز جاده اهواز - آبادان از برد توپخانه دشمن؛ تأمين مرز بين المللي.
سازمان عمل کننده: سپاه پاسداران و ارتش جمهوري اسلامي.
مرحله اول عمليات: عمليات در بامداد 10 / 2 / 1361 با سه قرارگاه عملياتي قدس، فتح و نصر به فرماندهي قرارگاه مرکزي کربلا آغاز شد و رزمندگان با عبور از کارون موفق شدند به جاده اهواز - خرمشهر دست يابند.
مرحله دوم عمليات: در اين مرحله که در ساعت 22:30 روز 16 / 2 / 1361 آغاز شد، رزمندگان قرارگاههاي فتح و نصر در محور حسينيه به نوار مرزي رسيدند. بنابراين دشمن مجبور شد از هويزه و جفير عقب نشيني کند.
مرحله سوم عمليات: مرحله سوم در ساعت 22 روز 19 / 2 / 1361 آغاز شد و هر چند تلفات و خسارات سنگين بر دشمن وارد آمد، ليکن هوشياري و تمرکز نيروهاي عراق در خطوط پدافندي، موجب شد رزمندگان نتوانند به اهداف تعيين شده دست يابند.
مرحله چهارم عمليات: در اين مرحله از عمليات که با سه قرارگاه عملياتي فتح، و نصر در ساعت 22:30 روز 1 / 3 / 1361 آغاز شد، نيروهاي عمل کننده موفق شدند پس از محاصره خرمشهر و اسير کردن نيروهاي دشمن، اين شهر را در ساعت 11 صبح 3 / 3 / 1361 (پس از 575 روز اشغال) آزاد کنند.شهيدان و مجروحان: موفقيت اين عمليات حاصل فداکاري همه رزمندگان شرکت کننده به خصوص ايستادگي و از جان گذشتگي حدود 6000 شهيد و 24000 مجروح ميباشد.
نتايج:
دستيابي به کليه اهداف عمليات
وسعت منطقه آزاد شده: 5380 کيلومتر مربع
تلفات عراق: 16000 کشته و مجروح، 19000 اسير
انهدام تجهيزات دشمن: حدود 550، تانک و نفربر، 53 هواپيما، 50 خودرو، 3 هليکوپتر و...
غنائم: حدود 50 تانک و نفربر، 300 خودرو، 30 قبضه توپ و...
| ||||
|
در تاریخ آمده است که حضرت زهرا (س) آن روز که می خواستند به مسجد مدینه بروند تا خطبه معروف فدکیه را ایراد کنند ابتدا روسری خود را دور سرشان پیچیده اند: لاثَتْ خِمارَها عَلي رأسِها (۱) خمار چیزی بزرگتر و بلند تر از روسری های ماست به نحوی که تمام سر و گردن را می پوشانده و کلمه پیچاندن(لاث) نمایانگر نحوه پوشیدن آن است.سپس جلباب را به آن اضافه کردند: وَاشتَمَلَتْ بجلْبابها جلباب از مایه جلب به معنای تاریکی است و جلباب در فرهنگ اعراب پوشش بلند و تیره است.چیزی شبیه عبا یا چادرهای عربی یا همین چادرهای ما. یعنی علاوه بر روسری بلندی که تمام سر وگردن را می پوشاند جلباب را هم پوشیدند. در مورد اندازه پوشش ایشان هم آمده است: که جلباب ایشان آنقدر بلند بود که در هنگام راه رفتن زیر پایشان می آمد. (البته ایشان به علت بیماری کمی خمیده شده بودند اما به هر حال جلباب ایشان بلند وتقریبا اندازه چادرهای امروزی بوده است) همچنین آمده است که : وَأَقبَلَتْفي لُمَّةٍ مِن حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَومِها
|
دانلود در مورد حجاب در پشت خاکریز